شریعتی بد است

مدتها نبودم... با یه خاطره دوباره شروع میکنم:

شریعتی و اون کتابهای مشکی چنان احترام و جایگاهی تو خونواده ما داره که:

داداشم وقتی بچه بود (خود منم بچه بودم) یکم و دوکم شلوغ و زود جوش بود، یادمه 

هر وقت با بابا دعواش میشد یا از دست بابا عصبانی میشد برا اینکه خیلی خودشو

قدرتمند و جسور نشون بده و تلافی کرده باشه ،دستاشو میزد به کمرش و با تندی

میگفت: شریعتی بده..........بده.........بده

فاطمه (س)


خواستم بگويم : كه فاطمه دختر خديجه بزرگ است، ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم : كه فاطمه دختر محمد (ص) است ، ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم : كه فاطمه همسر علي (ع) است، ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم : كه فاطمه مادر حسنين(ع) و زينب(س) است، ديدم فاطمه نيست.

نه اينها همه هست ،و اين همه نيست . "فاطمه فاطمه است"

" دكتر علي شريعتي"

علي عزادار چيست؟؟؟

همانطوركه از تمامي  نوشته هاي  دكتر  برمي آيد  سينه ي  او مالامال  دردها

 و غم هاي   مقدسي  ا ست  كه هر روحي   شايسته  ادراك  عمق  آنها  نيست  .

 جانسوزترين درد علي مهجور  و مظلوم ماندن  اسلام  است ، اما نه چيزي  كه

اكنون به نام اسلام جاري است،  روح علي  سياه پوش  مهجوريت  و  مظلوميت

 اسلام راستين است.

    چه ناله ها       ،        چه گريه ها         و          چه زمزمه هاي حزيني     

 كه  روح و  دل و قلم علي در غم  تنهايي  اسلام محمد (ص)  و اسلام علي(ع)

 نكرده است . آرمانهاي مقدس اين بزرگمر د رد آشنا در آثار متنوعش  بويژه در

كتاب دو جلدي " گفتگو هاي تنهايي" و " نيايش "  متجلي است ، هر كس كه  با

 گفتگو هاي تنهايي علي  و با نيايش هاي  صادقانه اش همراه شود و وجدان بيدار

 و درد هاي معنويش را بچشد و بفهمد بي شك هم قامت قلمش خواهد گريست.    

...

با اينكه اين مطلب رو قبل تر تو وبلاگم با آدرس

http://tasiyan-kh.blogfa.com

 نوشته بودم ولي بخاطر حساسيت مسئله وهمينطور مختص بودن اين وبلاگ به آثار و ديدگاه هاي دكتر شريعتي لازم ديدم اينجا هم آورده باشم و اميدوارم تلنگري باشه براي كسايي كه يا بدليل عدم شناخت و يا خداي  نكرده  برخي  مسائل...........نسبت به انديشه ها و باور هاي دكتر و دين محور بودن  تمام  ابعاد شخصيتي اين عزيز سفر كرده ترديد داشته  و عكس العملي خصمانه نشون دادند

 

        شريعتي همانقدر كه از توي متحجر مسلمان نما بيزا ر بود از توي شبه روشنفكر 

    همه چيز باخته نيز بيزاري مي جست  خوب گوش كن تا روشنت كنم  كه شريعتي

هواداري توي جلف مآب خود باخته را نمي خواهد . اگر سنگ شريعتي را به سينه

ميزني بايد بگويم شريعتي  همانقدر كه از متحجر هاي راكد، زخم خورده از توي

 انتلكتوئل جديد هم داغ ديده ، علي همان مردي است كه مرتجع هاي مانده ي

عقل پوسيده  او  را متهم به  بي ديني  و  غرب زدگي  مي كنند در عين حاليكه

روشنفكر نماهاي  خود باخته ي  درون تهي  رذل ، او  را  عقب افتاده ي  متحجر

مي بينند . ساده است با يك حساب دو دو تا چهار تا مي توان فهميد اين يعني چه ؟

 فكر نكن هواداري امثال تو كه همه ي ارزشها ي وجودي خود را به ادعاي  روشنفكري

پايمال كرده اند و خدا و دين را به سخره گرفته اند ، روي شريعتي را سفيد مي كند.

 شريعتي خود به اندازه ي چندين هزار صفحه از امثال تو ناليده است . همه درد علي

 همين دو قشر خود باخته ي بي دين و در نقطه ي مقابلش راكدان متحجرمقدس مآب

 .هستند كه انسانيت و شرافت قرباني ناداني وسفاهت اين دو شده است 

 خوب است قدري فكر كني كه اين سيا ه پوشي كتابها يش معلول كدامين درد جان سوز

 ابدي علي است؟؟

 بعيد ميدانم از اين دو گروه  نمي به درون كاهستانشان نفوذ كند! 

 .او علي بود و همه ي عزمش را جزم كرده بود تا گام در امتداد گام هاي مولايش علي بردارد 

 

مختصري از بيوگرافي دكتر

دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ  خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع  شد. در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که  ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.


...

خدايا در برابر هر آنچه، انسان ماندن را به تباهي مي كشاند . مرا با نداشتن و نخواستن روئين تن كن

درباره وبلاگ

گذري بر انديشه ها و آرمان هاي متفكر اسلام شناس و درد آشنا،معلم شهيد- دكتر علي شريعتي